سریال شهریار تموم شد.

چه زود تموم شد. تازه می خواستم از شکایت دخترش از این سریال بگم و از گفته های پسرش "سید هادی بهجت تبریزی" که همون اول گفته هاش با ملایمت این جمله رو گفت که :
" کلیت سریال درسته و منطبق بر واقعیت ، اما خب در جزئیات دست کارگردان باز هست. چون ساخت یک فیلم یا سریال یک هنره و در هنر خلاقیت وجود داره ، و اگر قرار باشه دقیقا آنچه بوده به تصویر کشیده بشه که دیگه هنر محسوب نمی شه"
که رسانه ها طوری برداشت کردن که " پسر شهریار گفت که سریال منطبق با آنچه اتفاق افتاده ساخته شده"
می خواستم بنویسم که برای یه لحظه تونستم درک کنم اون رفتار شهریار رو.(گله ای که تو چند پست قبل داشتم رو می گم)
.
.
.
یاد اون روز به خیر که خبر ساخت فیلمی از زندگی شهریار را به دوستان دادم.
یاد اون روز به خیر که وقتی برای شاید هزارمین بار وقتی از مقابل ویترین مغازه ی تابلو فروشی رد می شدم و برای هزارمین بار به چهره ی شهریار که روی تابلو فرش نقش شده بود زل زده بودم. اما این بار برای اولین بار متوجه چیزی شدم که تو این هزار بار دیدن ، ندیده بودم.
مات و مبهوت مونده بودم. من بارها و بارها مدتها به این تابلو فرش نگاه کرده بودم و اون وقت اشک شهریار رو ندیده بود؟؟؟؟