عجب...................!!!!!!![]()
دوستای با مرام برام دعا کنید. جایی ایستادم که دورنمایی ازآیندم رو تعیین میکنه. برام دعا کنید.
نمیدونم...اما فکرکنم بدجوری روحیم ، سرنوشتم و همه چیزم به این مدت و اتفاقات مهمی که توش می افته بستگی داره.![]()
امیدوارم بدی هام رو ببخشید و دعای خیرتون ر و بدرقم کنید.![]()
از اون خبر ها هم نیست
.فکرها منحرف نشه![]()
![]()
*** ***
نگاه می کنم
به قلبم
اثر انگشتت
را می بینم.... ( این شعر تزئینی ست ![]()
- حق کپی اش هم محفوظه
)
یا حق
باید حرف دلمو گوش کنم
غم دنیا رو فراموش کنم
دستمو بلند کنم به آسمون
خودم و رها کنم از این و اون
دلمو جدا کنم از آدمها
سینمو پرکنم از یاد خدا
دیگه بسه ، دیگه بسه انتظار
ابر رحمت به سر دنیا ببار
شب تار ، شب تار ، شب تار
آسمون خورشید و بردار و بیار
![]()
هو المحبوب
نمی تونستم باورکنم.غرق در داستان فیلم بودم که متن زیرنویسش توجهم رو جلب کرد.تعجب کردم.از مادر خانمی پرسیدم ، خبر رو تائید کرد.
" بازیگر پیشکسوت سینما و تلویزیون ایران ، به دیار باقی شتافت."
.
.
.
.
.
.
.
آخه.................آخه همین دیشب وقتی گوشهام به دنبال صدایی برای شنیدن می گشت ، انگشتم بی اختیار و بدون تصمیم قبلی روی کاست " سهراب " نشست. کاستی که پر بود از صدای "خسرو شکیبایی " ، که دلسروده های سهراب رو زمزمه می کرد.
یادش بخیر چهارشنبه شبها و " خانه سبز ".
وقتی برق ها میرفت ، برای دیدن خانه سبز تلویزیون به دست می رفتیم تو ماشین تا برق لازم رو از باطری ماشین تامین کنیم.
اون لحظه ها ، خانه سبز ما ، اتومبیل آقای پدر بود. جایی برای شیطنت های فرید گونه نداشتیم ، امـــــــــــا ..................گرم بود.
یادم نمی ره اون صحنه ای که آقای رضای خانه ی سبز تو دل شب پنجره رو باز کرد و از ته دل فریاد زد :
" من خوشبختـــــــــــــــــــــــــــــــــــــم "

روحش شاد و قرین رحمت الهـــی

ای خــدا Hard دلم Format نما از فریــــــب ناکســــــان راحـــت نــــــــما
جمله ویروســند این مـــــردان دون استــــعیــــــــذا... ممـــــــا یفتـــــــرون
File عشقت را Copy کن در دلم deltree کــــــــن شاخـــــه های باطلـــم
User درگــــاه رحمانیــــم کـــــن رهــــــــــرو راه مسلمانیــــــــم کـــــــــن
Jumper روح خلایق Set نــــــما گامــهاشــــان در رهـــــت ثابـــت نــــــما
گر ز انفاست دلـــــی Scan شود از شــــــرور دیــــو و دد ایمــــــن شــــود
بهــــر روی زرد سیمین تن فرست بـــهر دلـــــهای پر آتش Fan فرســــــت
ای خدا File غذابـــت Run مکــن با ضعیفــــــان هیچ جـــز احسان مکــــن
از همان صبحی که اول گل دمید بــــی نیــــــاز از Cad خدایــش آفریــــــد
کارگـــــاه آفرینش Cad نداشـت Ram نبود و Mouse ها هم Pad نداشت
عشق گل ، حق در دل بلبل نهاد بـــــر شقـــایق داغ چــــون Lable نهــاد
سیستـــم عشقش مبرا از Error گوهــــــر مهرش در سینـــه همچــــو در
عشق، نرم افزار راه انداز ماســت عشـق ، Password وصـــال کبریـــاست
خالی از عشق محبت دل مبــــاد بــی صفا چـــــون ای اس Intel مبـــــاد
بهتـــر ان باشد سرودن ول کنـــم
زین تن خاکی دمــــی Dosshell کنــــم
*هوالمحبوب*
در صبح آشنایی شیرینمان تو را
گفتم که " مرد عشق نئی " باورت نبود
در این غروب تلخ جدایی هنوز هم،
می خواهمت چو روز نخستین ولی چه سود؟
می خواستی به خاطر سوگند های خویش
در بزم عشق ، بر سر من ، جام نشکنی
می خواستی به پای صفای سرشک من
این گونه دل شکسته به خاکم نیفکنی
پنداشتی که کوره سوزان عشق من
دور از نگاه گرم تو خاموش می شود؟؟
پنداشتی که یاد تو ، این یاد دلنواز
در تنگنای سینه فراموش می شود؟
تو رفته ای ، که بدون من ، تنها سفر کنی
من مانده ام ، که بدون تو، شبها سحر کنم
تو رفته ای که عشق من از سر بدر کنی
من مانده ام که عشق تو را تاج سر کنم
روزی که پیک مرگ مرا می برد به گور
من ، شب چراغ عشق تو را نیز می برم
عشق تو ، نور عشق تو ، عشق بزرگ توست ،
خورشید جاودانی دنیای دیگرم.
فریدون مشیری-خورشید جاودانی