
موسیقی ای که هم اکنون از وبلاگ " بزن به سیم آخر ..." می شنوی از آلبوم هنرمند موندنی "حامی" عزیز با عنوان " فقط نگاه می کنم " هست. اولین ترانه ی این آلبوم ، به نام " شب نقاشی " که آهنگ سازیش را فردین خلعتبری که مطئنم با نامشون آشنایی داری ، انجام دادند. و البته ، البته ترانه ی شب نقاشی دل سروده ی دکتر افشین یداللهی هستش که می دونم با نام و کارهای دیگشون غریبه نیستی( مثل شعر تیتراژ پایانی سریال " شب دهم" و "مدار صفر درجه"). تنظیم هم با همیاری بامداد بیات و علی بیرنگ به نتیجه رسیده.اگر اهل سینما و فیلم هم باشی که دیگه حتما فهمیدی که این ترانه ، تیتراژ پایانی فیلم سینمایی " گل یخ " میباشد.![]()
اینهم متنش :![]()
دکمه ی ماهو وا کن ، پیرهن شب رو در آر
رو تن صبح با بوسه نشون آفتاب بذار
با اسب باد بهارو بیار به آشیونه
چارقد نو رو وردار از گیسوی شبونه
دوباره با ستاره خوابو چراغونی کن
خوشی اگه گرونه بخند و ارزونی کن
حریر آسمونو بکش رو وهم غبار
آینه ی دریا رو از میون مه دربیار
یه لحظه با سکوتت جنونو سر به راه کن
بزن به سیم آخر قیامتو به پا کن
با تیغ رنگین کمون بزن به بغض ابرا
برکه رو نقاشی کن جای چشای صحرا
شیشه ی عمر یخو پر کن از آب چشمه
برس به داد دنیا فقط با یک کرشمه
از امـیــــــــــــــــــــرخان هم ممنونم که برای براه کردن موسیقی وبلاگ خیلی کمکم کردن.
انشاءالله که زودتر آلبومت بیاد بیرون. رفقا یادت نره.![]()
![]()
سلام . بعد یه هفته تاخیر اومدم با دست پــــــــــــــر.![]()
تو این پست می خوام دو عزیز را که به من افتخار همکاری دادند را معرفی کنم. خب ..بنا به اصول فرست لیدی
، از سپیده خانوم شروع می کنم.
سپیده جون دختر خاله من هستند. متولد 8/اسفندماه/1370 .
(اگه تو کامنت ها دقت کرده باشی دو تا سپیده داشتیم. یکی سپیده با "جون" یکی سپیده بدون "جون" (یعنی همون سپیده جلب
). ایشون سپیده از نوع با "جون" هستند
.)
فعلا تا خود سپیده بیاد( چون الان مسافرته
) مطلب زیادی نمیتونم بگم تا خودش بیاد .اما از خودم و سپیده بگم که با وجود شش سال تفاوت سنی رابطه صمیمانه و نزدیکی داریم
. شاید علایق و نکات مشترک بسیاری که داریم تونسته دوری احتمالی ناشی از فاصله سنی رو مغلوب کنه. سپیده هم شیفته کارهای هنری و البته البته البته شعــــــــــــر هست
. خیلی ماهـــــــــــــــــــه. تنهـــا اشکالی که وجود داره اینه که استقـلالیـــــــــــــــــــــــــــــــــه
. تو این مورد هیچ وقت به تفاهم نمی رسیم.![]()
آقای اوستا پور مزد دوست جدید من هستند که افتخار دادند تا مقالاتشون
به پست های "بزن به سیم آخر..." حال و هوای خاصی بده .
از نوع اوستایی. 
![]()
ایشون مسلمان هستند ، متولد 17/مهرماه/1357 و دانشجوی مقطع دکتری مدیریت صنعتی در دانشگاه آزاد اسلامی.![]()
"10 ساله که حرفه ای گیتار می زنم. البته برای دل خودم.
فكر مي كنم حتماً بايد در اين زمان خاص از زندگي این اتفاق می افتاد که به عنوان نویسنده میهمان در " بزن به سیم آخر..." حضور داشته باشم،
حتی اگر این حضور کوتاه باشه اما بی اهمیت نیست ،
مصلحتی بوده حتما.![]()
هر آدمی رسالتی به گردنشه که باید درست انجام بده
و مسیرش رو تا پایان ادامه بده."
ایشون از سال 81 طنز می نویسند(طنز سیاه)![]()
" البته با موضوعات اجتماعی بیشتر و تا الآن نزدیک به 250 صفحه مطلب دارم.
گاهي مطالبم كمي غير مودبانه هست
اما اميدوارم منو ببخشيد . گاهي لازمه"![]()
خودم هم که پیشاپیش معرف حضورتون هستم. ![]()
![]()
![]()
تا بعد. یا علی![]()
سلــــــــــــــــــــــــــام. سلام.![]()

می خوام تو این پست از خودم بگم و از "بزن به سیم آخر..."
من رها هستم. رها طاهری. البته رهـــا ایز مای نیک نـیم. پیلیز کال می رها.![]()
![]()
متولد سومین روز سومین ماه سومین فصل سال 1364.(حالا بگرد دنبال پرتقال فروش. ) ![]()
دانشجوی رشته ی معمـــــــــــــاری در دانشگاه آزاد اسلامی
.علاقه زیادی به هنر و کارهای هنری دارم. محدودیت هم نداره. موسیقی که به شدت بهش وابستم
. البته نوازندگی رو هم دوست دارم .
آقای حمید رضا حامی شریف هم خواننده ای هستند که به صداشون و اجراشون ایمان دارم.![]()
اینکه هر شعری رو نمی خونند و در اجراشون فوق العاده با آرامش واژه ها رو به زبان می آرند که شنونده در فهم کلام دچار مشکل نمی شه و خیلی ویژگیهای دیگه. نمونه کارهای ایشون :
تیتراژ سریال سلام، فیلم سام و نرگس (دلم گرفت- که آهنگ سازیش رو مرحوم بابک بیات انجام دادند.) و خیلی کارهای دیگه......خودم که شیفته ی گل مینا و خداحافظ هستم هر دو در آلبوم "فقط نگاه می کنم"![]()
![]()

کارهای محمد اصفهانی رو هم خیلی دوست دارم. آلبوم تنها ماندم اش که محشره. از تیتراژ فیلم "وفا" هم کلی خاطره دارم.
عشق است و آتش و خون....![]()
و بعد خواننده های متفاوت البته برخی کارهاشون.![]()
از بازی و شیطونی هم خیلی خوشم میاد.
کلاپاپه ی فعالیت هایی که تحرک و جنب و جوش فیزیکی داره ، هستم .اساســـــــــــــــــــــــــــی![]()
. از آدم های باهوش هم خیلی خوشم میاد چون سبب پیشرفت آدم می شن. چون تو برخورد باهاشون باید همیشه هواست باشه که اگر ازشون نمی تونی جلو بزنی حداقل عقب نمونی. ذهن آدم رو به تلاش وا می دارن
، بر عکس آدم های خنگـــــــــــول![]()
.
تو یونی (همون دانشگاه) هم با رفقا ی هم رشته یه نشریه زدیم با عنوان " بعد چهارم" تخصصی معماری هستش.اما قربون همکاری یونی. ماشاء ا.. به استقبال و حمایتشون. ![]()
قبلا وبی داشتم با همین نام کاربری اما با عنوان "باورم کن" . به دلایلی حذفش کردم. اما بعد کمتر از سه ماه دوباره اومدم. با "بزن به سیم آخر..." ، به سیم اخر زدن دو جنبه داره : مثبت و منفی.
من هم از جنبه ی مثبتش اقدام کردم. بیخیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــالی.![]()
ولی گاهی نمی شه مثبت. باید منفی زد به سیم آخر ...که البته عاقبت نداره. از من می شنوی رو مثبتش کارکن.
"بزن به سیم آخر..." قرار بود که تو هر پستش به موضوعات مختلف بپردازم.
1-ماجراهای کارگاه زندگی .
2- شیطنت روزگار .
3-گوشواره های زیر خاکی .
4- لیلی نام همه ی دختران ایران زمین .
5- باورم کن .
6- برگ ریز دلتنگی .
که خب چون پست ها خیلی طولانی می شد و برو بچ وبگرد شاکی بودن ، دیگه همه ی آیتم ها رو تو یه پست نمی ذارم. در رابطه با این که نام وبلاگ ( بزن به سیم آخر...) با اسمی که رو سر درش هست (خوشی اگه گرونه بخند...بخند..بخند.) فرق داره و بر عکس وبلاگ های دیگه نام وبلاگ رو سر در نیست اینه که پیام و خواسته و شعار وبلاگ این هست : "خوشی اگه گرونه بخند... بخند...بخند ، بخند و ارزونی کن. بزن به سیم آخر....قیامتو به پا کن "![]()
دنیای مجازی هم عالمیه واسه خودش.شاید اگه تو هم صادق باشی خیلی بی غل و غش تر از دنیای واقعی ولی چندین برابر هم پر از نیرنگ و دروغ.![]()

تو دنیای مجازی من دوستای زیادی دارم همین طور یه خانواده ی مجازی. ![]()
خان دادش احمد ، تو دنیای واقعی من هنوز نه زن داداش دارم نه عمه شدم
ولی تو دنیای مجازی هر هم خانم برادر دارم و هم برادر زاده. علی کوچولو متولد 1384.
خان دایی مهیار که تو آلمانه و دکـــــــــــــــــــــــــــوراتور . هیچ وقت راهنمایی هاشون رو درزمینه ِ دقت در انتخاب رنگ و کار طراحی و نکته سنجی در ایده های طراحی از من دریغ نمی کنند.
![]()
دوستای نتی هم کم نیستند.
آقای محمد خان هاشمی(که هیچ وقت راهنمایی ها و مشاوره های برادرانش رو از یاد نمی برم...) ، الهام جونم ، رها جونم ، فاطمه خانوم گل ، لیلا جان ، عباس آقای گل ، آقا ابوالفضل که ایشون هم همرشته هستند و.....![]()
البته این وبلاگ و کلا نت سبب شده تا با خیلی از نزدیکان و دوستان و اقوام که تو دنیای واقعی شاید ارتباط در حد یک سلام و علیک بیشتر نمی شد ، صحبت بیشتر باشه و چه بسا از راهنمایی ها و نکته نظراتشون بهره ببرم. می بینی؟؟؟
نت خیلی هم بد نیست. ارتباطات مجازی اگر ، تو درست باشی و درست پیش بری ، نه تنها ضرر نداره ، خیلی هم مفیده.![]()
راستی به شعر هم علاقه دارم. اما ذوق سرودن ندارم. بیشتر از شعر های نو خوشم میاد و البته دل سروده های فریدون مشیری ، مهدی اخوان ثالث(امید) ، سهــــــــــــراب سپهری و البته حافظ و کلا هر شعری که به دلم بشینه . تو جمع دوستان هم هستند که ذوق سرودن دارند مثل آرزو جونم:
(برگ تاریخ دل من یه روزی زرد وخزون بود
مگه می شه خط خطی کرد روزیکه با تو جوون بود؟ )
و آقا میثم :
( دلبر برفت و چشم ترم را نظر نکرد
هرگز به عهد دروغین خود وفا نکرد )
البته سبک این دو بزرگوار کلی با هم فرق فوکوله.
دیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــگه؟؟؟
دیگه چیزی به نظرم نمیرسه بگم تا بعد....![]()
![]()