بارون ....
من میگم :
عشق بازی خدا با بنده هاش ...
اولین باری که عاشقت شدم یادته ؟ من یه کرم سیب بودم و تو یه کرم ابریشم . من به تو قول دادم دیگه هیچوقت سیب نخورم و تو هم قول دادی دور خودت پیله نزنی . ولی نمی دونم چی شد که من طاقت نیاوردم و فقط یه خورده سیب خوردم . تو هم از غصه دور خودت پیله بستی ... حالا دومین باره که عاشقت شدم ، ولی حالا من هنوز یه کرم سیبم و تو یه پروانه خوشگل ، تو پر زدی و رفتی و من موندم و سیبایی که جایی برای خورده شدنشون نمونده.
سلام ....
ماه محبوبتون عسل ...
تو این روزها اگر سجاده تون رنگی از دعا گرفت در میان سیلاب نیاز ما رو هم به خاطر بیارید ....
به یادتونیم ، سپیده و رها ....