ابوجهل از کعبه می آید و
ابراهیم از بتخانه !!
کار به عنایت بود ،
باقی بهانه .... !
« پیر هرات »
گاهی آدم ها به جایی می رسن دلشون می خواد تنهایی کز کنند و با خودشون خلوت کنند. ولی اطرافیان تصوری بالعکس دارند و تلاش می کنند که اونو از تنهایی دربیارن.
گاهی هم می رسه که فکر میکنی چیزی نمونده تا منفجر بشی. دلت می خواد با یکی حرف بزنی. به هردری میزنی انگاری کسی نیست که صداتو بشنوه. انگاری اهمیت نداری. انگاری تا وقتی دلشادی و میگی می خندی عزیزی. اینجاست که با تمام تلاشی که برای تنها نبودن میکنی محکوم می شی تا تنهایی قدم برداری.
فعلا خسته ام.
شما نباشی هیچ وقت.( خسته بودن رو می گم)
شب خوش