تبليغاتX
. . . بزن به سیم آخر

« بسم رب العلیم »

بی نظمی ما زیرپوستی است . قبول دارید ؟ یعنی در سرشت ماست . در گوشت و پوست و خونمان، و تصاویر و مصداق های آن را در همه جا می توانیم ببینیم . کمی دورتر یا کمی نزدیکتر . در شهر خودمان ؛ بی نظمی قسمتی از زندگی معمولی و روزمره ماست . روی تابلوی بالای سر نوشته بین خطوط حرکت کنید . اما این خطوط هستند که بیشتر بین ما حرکت می کنند . چراغ قرمز برای بعضی ها به معنی شتاب بیشتر است . اما این همه تعارض با مفهوم بین المللی آن چگونه در ذهن ما شکل گرفته است ؟ چرا هیچ موتورسواری پشت این چراغ تحمل نمیکند ؟ چرا در قاموس آن چراغ قرمز وجود ندارد ؟ ما اهل درس خواندن شب امتحان هستیم . میزهایمان شلوغ است هرچند که جای هر چیز را در ذهن میدانیم . اما این نظم ذهنی مختل خواهد شد اگر کسی دکوراسیون میز شلوغ را برهم بزند . در پرداخت اقساط بانک بی نظمیم . در ایستادن در یک صف طویل برای گرفتن شیر هم بی نظمیم . قرار ملاقات ها را دیر می رسیم و بهانه می کنیم که خیابان لعنتی شلوغ است و پر ترافیک . غافل از اینکه شتاب خودمان هم بخشی از آن شلوغی و بی نظمی بوده است . اصولا با واژه ی برنامه ریزی مشکل بنیادی داریم . هرچه پیش آید خوش آید هستیم . ریسک بحران را می پذیریم و با آغوش باز به استقبال آن میرویم چون حس و حال چاره اندیشی برای مقابله با احتمال وقوع آن را نداریم .

اصلاح این همه موارد بی نظمی مشکل است. به مچ این دست که نگاه صاحبش به ساعت شماته دار است ، نمی توان ساعت اتمی بست . او تاب اینقدر آن تایم (ON TIME) بودن را ندارد .

با همه ی این اوصاف ، تغییر این وضعیت غیر ممکن و دست نیافتنی نیست . نظر شما چیست ؟!

( برگرفته از روزنامه ی گل ، شماره 848 ، با مقدار زیادی تغییر و تصرف )

« یا عشق »

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت 23:22 توسط سپیده |

« امام حسین (ع) بیشتر از آب تشنه ی لبیک بود . اما افسوس که به جای افکارش زخم های تنش را نشانمان دادند و بزرگترین درد او را بی آبی معرفی کردند . »

« دکتر علی شریعتی »

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 19:16 توسط سپیده |

 یا لطیف

پدر و مادرای عزیز (بالفعل و بالقوه !!!) شما به کدوم از این جملات اعتقاد دارید یا بهتره بگم وقت عمل مبنای عملتون روی کدوم یکیه؟؟؟

۱ : من به فرزندم اعتماد دارم اما جامعه خطرناکه.

۲: جامعه خطرناکه اما من به فرزندم اعتماد دارم.

خودم هم نظری دارم اما اول شما بگو منم می گم میون کامنت ها

+ نوشته شده در سه شنبه دهم دی 1387ساعت 14:6 توسط رها |

یا لطیف

دلم برای پائیز تنگ می شه.

نه

اشتباه گفتم.

دلم برای پائیز ۱۳۸۷ تنگ میشه. دیگه محاله تکرار بشه.

وقتی آبان شروع شد گفتن پائیز هم مهرش رو از ما گرفت . اما پائیز هنوز بود.

کاش همیشه پائیز بود.همیشه

+ نوشته شده در یکشنبه یکم دی 1387ساعت 1:45 توسط رها |