تبليغاتX
. . . بزن به سیم آخر
 

*به نام خالق لحظه هاي عاشقي*

 

هيس.....ساكت.فقط چند لحظه...هيچ حرفي نزن ....پلك نزن  تا جايي

كه مي توني آروم نفس بكش..

آروم آروم.

و....گوش كن....گوش كن..با تمام وجودت...دقت كن.مي شنوي؟

تو هم مي شنوي؟صداي قدمهاش رو؟

هيس....فقط گوش بده...با گوش دلت بشنو...شنيدي؟

چه قدر صداش قشنگ و زيباست.

مي شنوي چه موزون قدم بر ميداره تا به موقع برسه..نه زود ..ونه دير.

پائيز رو مي گم. ..

صداي قدمهاي پائيز .مي بيني با چه وقار و متانتي قدم برمي داره...

مي دوني..پاييز فصل زندگيه...فصل عاشقي

سرد اما پر حرارت.درست مثل دل عاشق مغرور.

كسي كه ظاهرش سرد و خشكه تنها به خاطر غرورش...اما

درونش..خدا مي دونه كه تو دلش چي مي گذره.

پاييز هم دمش سرده .اما التهاب درونش رو برگهايي كه تاب ندارند رو

درخت بمونن آشكار مي كنن.برگهايي به رنگ سرخ وزرد و

نارنجي..رنگهاي داغ...گرم ..پر حرارت.

پائيز فصل شيداييه.نگاه نكن به درختها كه تو فكر مي كني خوابند.

نه..نه.اشتباه نكن...اونها سر مستند از عشق....بيخود شده از

خويشند.

چرا باور نداري....تا حالا باد پائيز موهات رو پريشون كرده؟؟

وقتي كه سرماش رو با تمام وجودت حس مي كني اما مي ذاري تا با

موهات بازي كنه...طره هاي گيسوهات رو با خودش همراه كنه.

وقتي كه صداي خش خش برگها رو زير پات مي شنوي...اين

صدا..صداي دل پر درد درختهاست. اما چرا زير پاي تو؟؟؟

درخت اميدواره ...اميدواره به اينكه روزي اين غم و تنهاييش تموم مي

شه و روز خوشي مي رسه..روزي كه بلبل رو شونش مي شينه و

نغمه سرايي مي كنه..روزي كه شكوفه به سر مي زنه...ولي اون

شكوفه ها هيچ وقت زير پاي تو ريخته نمي شه چون حاصل اميد و

انتظاره..هيچ وقت از شاخه جدا نمي شه..آن قدر به شاخه مي مونه تا

كامل بشه..تا به نتيجه برسه.تا بشه ميوه ي دل عاشق درخت.

اون روز تو ديگه برگ زردي به درخت نمي بيني..حتي زير پات هم ...

پائيز فصل انتظاره.فصل پر درد و رنج. پر از سرما ..اما قلبش گرمه..

و من ،

 

فرزند پائیزم .

 

                   برگ ریزون...

 

پائیــــــــــــــز ، پادشاه فصل ها . . .

 

* * * * * * * *

  • آسمانش را گرفته تنگ در آغوش
  • ابر با آن پوستین سرد نمناکش
  • باغ بی برگی ،

روز و شب تنهاست با سکوت پاک غمناکش

  • ساز او باران ، سرودش باد.
  •  جامه اش شولای عریانیست
  • ور جز اینش جامه ای باید ،
  • بافته بس شعله ی زر تار ، پودش باد
  • گو بروید یا نروید ، هر چه درهرجا که خواهد یا نمی خواهد
  • باغبان و رهگذاری نیست
  • باغ نومیدان ، چشم در راه بهاری نیست
  • گر ز چشمش پرتو گرمی نمی تابد ،
  • ور به رویش برگ لبخندی نمی روید
  • باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست ؟
  • داستان از میوه های سر به گردون سای اینک خفته در تابوت پست خاک میگوید .
  • باغ بی برگی ،

خنده اش خونی است اشک آمیز . . .

جاودان بر است یال افشان زردش می چمد در آن ،

پادشاه فصل ها ، پائیــــــــــــــــز . . .

                                              مهدی اخوان ثالث (م. امید )

                          

                                   

شیطنت های روزگار . . .

مهر ماه متولد کم نیستن ازمیون بچه ها.

فاطمه خانوم گل ، فرنوش ج عزیزم ، آرزو جونم که جدیدا یه کارایی کرده منو غافلگیر کرده ، معاون کلوب یونی و ....

تولد همتون مبارک. خوشحالم که هستید و توئ جمع دوستام. بهترین دوستام

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 23:55 توسط رها |

« یا حق »

ایجاد پیوند یکی از موهبت های زندگی است : پیوند به معنای عشق ، به معنای تقسیم کردن است . اما پیش از آنکه بتوانی تقسیم کنی ، باید چیزی داشته باشی و پیش از آنکه بتوانی عشق بورزی باید سرشار از عشق باشی ، لبریز از عشق .

گلی با گل دیگر می تواند پیوند برقرار کند ، هر دو شکوفا شده اند ، می توانند رایحه خود را به یکدیگر هدیه کنند ، هر دو زیر یک آفتاب و با آهنگ یک نسیم می رقصند ، می توانند با هم سخن بگویند ، نجوا کنند .

اما برای دو دانه این ممکن نیست . دانه ها کاملا بسته اند ، بی هیچ روزنه ای . چگونه می توانند پیوند ایجاد کنند ؟

انسان چون دانه تولد یافته است ، می تواند به گل فرا روید ، یا همچنان دانه باقی بماند .

...... تمام به تو بستگی دارد ، اینکه با خود چه خواهی کرد . انتخاب با توست و هر لحظه با این انتخاب باید رو به رو شوی : "هر لحظه بر سر دو راهی ها ."

                                                                                                       « یا عشق »  

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 20:37 توسط سپیده |

 

یا حق

سلام.

یادمه که سال گذشته آغاز ماه مبارک رمضان مصادف بود با سوم مهر ماه .

یه جورایی ماه رمضان و پاییز با هم شروع شدن.

منم برای " باورم کن " یه پستی ترتیب داده بودم که هیچ وقت آپ نشد.. . این چند روز هم توی آرشیوم خیلی دنبالش گشتم . اما با وجود این که حدود دو هفته پیش دیده بودمش اما پیداش نکردم. به همین دلیل آپ کردن پست ماه مبارک به عهده ی سپیده جون افتاد.و منم ازش ممنونم.

به قول استاد محمد بیگی هیچ اتفاقی تصادفی نیست.

شاید امسال این پست فقط برای پاییزه...

 

                     ماه میهمانی خدا...

 

در پاسخ به کامنت پسر عموی بزرگوارم " حسین آقا" :

زیاد خودتونو ناراحت نکنید. اما خب چندتایی نکته هست که باید بهش توجه کرد:

1-      اول اینکه به سبب خیر وجود همین دنیای مجازی ، تازه فرصتی پیش اومده تا خیلی از دوستان ، عزیزان و حالا اقوام با روحیه ی هم اشنا بشن.

2-      خب...متاسفانه من این مشکل رو دارم که گاهی منظورم رو بد بیان میکنم. اما همیشه نوشتن کمکم کرده.

3-      از طرفی بخشیش هم برمی گرده به ویژگی شخصیتی خودم که به قول خان داداش بهنام فلسفی نگاه میکنم.

4-      حقیقتش سرعت بالای ذهن در تصویر سازی جملات و سرعت کند دست در نقش بندی کلمات ، باعث می شه که خیلی زودتر از اینکه نوشتن جمله ای را تمام کنم در ذهنم اون را نقد و بررسی کنم و جنبه هایی که با اون جمله قصد اشاره بهشون رو دارم در ذهنم به طور مصور ببینم . البته نتیجه ی نهایی ، بعد همه ی این نقد و بررسی ها میشه جمله ی بعدی و چون همیشه به طولانی بودن متون اعتراض بود منم سعی در خلاصه کردن داشتم. خب شما هم که ازذهن من خبر ندارید تا دقیقا بدانید که بین این دو جمله چه جریانات و تحلیل ها و برداشت هایی صورت گرفته. از این لحاظ کاملا حق با شماست.( متاسفانه و یا خوش بختانه طراحی ها هم به همین صورته و ذهنم خیلی جلوتر از مراحل طراحی تا ساخت حرکت میکنه ، ولی خب خوشبختانه اساتید چون برای هر خطی توضیحی می خواهند ، فرصتی هست برای من تا این مسیر طی شده ی پنهان رو نشون بدم)

5-      نکته ی بعدی اینه که ذائقه و سلیقه ی خواننده ها و البته انتظاراتشون از پست ها فرق میکنه.

یکی میخواد که سریع و بدون خرج وقت و انرژی برای فکر کردن، اصل مطلب دستگیرش بشه. و دیگری دوست داره به قول بچه ها کمی بره سرکار.( توی طراحیها این سر کار گذاشتن ها هر چه قوی تر و پیچیده تر باشه جالب تره . چون وقتی روشن بشه که قضیه چیه ، هاج و واج موندن مخاطب ()حتی برای خودش هم هیجان انگیزه.مثل ماکت مرگ و زندگی که ترم اول ساختم.)..البته من هیچ ادعایی ندارم. واقعا راست میگم.نوشتن فرق می کنه.خیلی هم فرق می کنه.

6-      شاید بهتر بود که توی پست قبلی خودم(.......) شماره  گذاری می کردم و یا آیتم بندی می کردم.

البته مدتی هم هست که فکرم مشغول این مهم هست که چرا نوشتنم این جوری شده. خودم هم دوستش ندارم. شاید چون قبلا طولانی می نوشتم و خواننده ها اعتراض داشتن. منم به احترامشون خواستم که کوتاه تر کنم. اما خب نتیجه این میشه که شما بهش اشاره کردید.

توصیه ها و انتقاد ها واقعا عالی هستند و منم پذیرای هر توصیه مثبت و انتقاد سازنده.

اما خب گاهی هم باید به خصوصیت و نوع توانایی فرد هم توجه کرد.هر شخصی در گفتن ، نوشتن و در بیان تفکرات و نظراتش سبک و سیاق (سیاغ ؟ صیاق؟صیاغ؟..)خودش را داره.من ، سپیده و آقای پورمزد ،  شما و هر وبلاگ نویس دیگری روش خودش رو داره. این تجربه خوبی بود برای من. هرچند که به شدت سردرگمم کرد. اما به نکته های زیادی در مورد خودم و خواسته ی مخاطب پی بردم.

تصمیم دارم که همون روش اولیه ی خودم رو دوباره از سر بگیرم. آیتم بندی کنم و ....

به قول محمد آقای هاشمی هرچه قدر هم طولانی باشه اگر که قابل خوندن باشه خواننده تا آخرین کلمه اش رو می خونه.

جایی از دوستی شنیدم که می گفت : "  وقتی می تونم با یه جمله منظورم رو برسونم چرا این کار رو نکنم؟؟؟"

منم قبول دارم و هر جا که مطمئن باشم جمله ای هست که همه ی انچه که می خوام بگم در اون خلاصه شده  ،به کار می  برم.

      7-البته یه نکته ی دیگه هم هست . به قول مهسا (جینگول) تو نوشته هام به مسائل و موضوعاتی اشاره میکنم که همه در جریانش نیستن. این هم دلیلی دیگه برای اینکه مخاطبی که بی اطلاع هستش منظورم رو متوجه نشه.

ولی خب این وبلاگ کاملا شخصیه . نه فقط اجتماعی که همه ی اقشار جامعه در جریان موضوعات و مسائل پرداخت شده درآن ، قرار داشته باشند. و نه تنها مختص به موضوع خاصی.

گاهی ازاحساستم می گم. می خندم . داد می زنم. گریه میکنم. لبخند میزنم. گاهی از علایقم می گم. ازموضوعاتی که برام جالبند.یا ..........

همیشه ممنونم از شما و دادش مهدی و همه ی دوستانم که خیلی خیلی خیلی صادقانه نظرشون رو می گن.

مطمئن باشید نظرات و ایده هاتون برای من خیلی ارزشمنده. خیلی مهمه . طوری که شاید حتی یک جمله ی شما ی مخاطب برنامه های من رو به طور کامل زیر و رو کنه. گاهی زیر و رو کردن منو سردرگم می کنه. و من معلقم تا خواسته ی شما و برنامه های خودم رو با هم تطبیق بدم . ازهمه ی شما دوستان خوبم می خوام تو این مدت سردرگمی تا پیدا کردن راه درست تنهام نذارید.

همیشه سپاسگذار لطف و توجهتون هستم. توی این روزهای خوب ، این دل شکسته ی منو هم از دعاهای خیرتون بی بهره نذارید.

                                              

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 23:15 توسط رها |

« یا رب »

خدایا ! باز هم دعوتم کردی که بیایم و مهمانت باشم .....

من اما خجالت میکشم سر سفره ات بنشینم . مگر نه اینکه یک عمر است از این سفره نمک میخورم و نمکدان میشکنم ؟؟!؟ پس چرا باز هم دعوتم میکنی ؟!

راست گفته اند که : کرم پیشه ی تو / گنه پیشه ی من .....

                                                    ******

تشنه ام این رمضان تشنه تر از هر رمضانی / شب قدر آمده تا قدر دل خویش بدانی

لیلة القدر عزیزی است ٬بیا دل بتکانیم / سهم ما چیست از این روزه ٬همین خانه تکانی

ماه کنعان ! ندهد سلطنت مصر فریبت / تو چرا مثل پدر نیستی ای یوسف ثانی ؟!

نیست تقصیر عصا ٬معجزه موسوی ات نیست / کاش میشد که شعیب ات بپذیرد به شبانی

بی نشانان زمین ٬زنده به گوران زمانیم / همه همسایه ی مرگیم ٬همین است نشانی

(آقای علیرضا قزوه )

                                                        ******

عطرش پیچیده ٬ میشه لمسش کرد ٬ دیدش ٬ شنیدش ٬ حضورش در همه ذره ها و لحظه ها جاری شده . روزهای دیرآشنای همیشه تازه از راه رسیده اند .

هر سال روزهای رمضان که میرسند ، انگار قراره اتفاق تازه ای بیفته . قراره خونه تکونی قلب و روحمون رو شروع کنیم و تازه شیم و منتظریم که بعد از سی روز و سی شب همون که بودیم ، نمونیم .

چقدر خوبه که خدا فرصت خوب بودن رو به ما میده . این فرصت رو از دست ندیم . این بار اما نمکدون نشکنیم .... !!!

دعوتتون رو به ضیافت الهی تبریک میگم . ما رو هم از یاد نبرید . بیاین حالا که داریم وارد ضیافت مهر میشیم ، با دلی خالی از کینه و قهر این کار رو بکنیم . اگر با کسی خصومت یا مشکلی داریم ، ببخشیم. به قول احسان علیخانی : " چطور از خدا انتظار بخشش همه گناهامونو داریم ولی خودمون نمیتونیم بدی کوچک کسی رو فراموش کنیم و ببخشیم ؟؟! "

                                                                        « بقای صفای وفای شما ، یا علی »

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 9:55 توسط سپیده |

 

 

یا حق.

رسیدم ماه مبارک رمضان مبارک.

دعا یادتون نره.

کار دوست جونمه ها

چه خوبه که سپیده هست.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 23:26 توسط رها |

 

به نام همون خدایی که خودش همه چیز رو رو به راه میکنه

حقیقتش مدتیه می خوام آپ کنم. موضوع هم دارم . البته جنبه خانوادگی داره. نه بهتره بگم خاندانی.

اما یه چیزیه که نمی ذاره آپ کنم. چه چیزی نمی دونم. اما از اول شهریورماه که بعد چهارده سال رفتم به خونه ای که توش چشم بازکردم و راه رفتن و حرف زدن یاد گرفتم خونه ای که یک سوم عمرمو توش بزرگ شدم بخش اعظم کودکیمو توش گذروندم  هر بار که تصمیم گرفتم آپ کنم یه چیزی نذاشت.

الان داشتم وب گردی می کردم. وب بچه ها ، دوستان و ...

چندی پیش داشتم  " مرا به خاطر بسپار"  امید را زمزمه می کردم. یاد وبلاگ کاوه افتادم که این ترانه ، موزیک وبلاگش بود. به مهدی گفتم مدتیه ازش خبری نیست. شاید بیش از دو یا سه ماه.

میترسم بلایی سرخودش آورده باشه.

این مال چند روز پیش بود. الان داشتم کامنتها رو می دیدم. یه کامنت خصوصی با بوی خداحافظی همیشگی.

هنوز نرفته بازم یکی دیگه.....

خیلی عصبانی شدم. اخه چه معنی می ده که تا تقی به توقی می خوره می ری تو خودت و دو روز بعد بای بای

آره . میدونم. اگه از رفیقام باشی یا نزدیکان میگی که تو خودتم تا چند وقت پیش همین حال و روز رو داشتی.

قبول دارم. همون روزها هم اگه همین رفیق شفیق که حرف خداحافظی زده   نبود شاید منم الان نبودم.

اما حالا ... تو اون روزها یکی حرف قشنگی زد. گفت آدمها وقتی حس پوچی می کنند و نا امید می شن ، که ایمانشون ضعیف شده باشه.           دیگه ازمن بدتر که خدارو هم انکار می کردم؟؟؟؟؟

اما حالا میدونم جز او نیست.

هر وقت گله کردم از اتفاقی که باب میلم نبوده ، مادرم زمزمه کرد :

" خدا گر ز حکمت ببندد دری

                                                  ز رحمت گشاید در دیگری "

تو هم اینو از من بشنو.

به خود خدا قسم  تنهات نمی ذاره. باور کن...

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 3:21 توسط رها |

 

یا حق

گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی

با قلم نقش حبــابـــی بر لب دریا کشیــد

به نظر شما منظور این بیت چیه؟؟؟

یعنی زندگی پر از رویاهای پوچ و تهی ه؟؟ پوچ مثل حباب ، و رویاهای بزرگ و وسیع مثل دریای پهناور؟؟

شایدم اون حباب ، من جوونم ، پرم از باد و هوای غرور و ادعا و باید بزنم به دریا تا اول هیچ بشم و بعدش اگر معجزه ای شد ، بشم یه قطره از اون دریای پهناور.

اون عظمت تهی و خالی ( حباب) بشه یه ذره ی پر (قطره).

مثل مثلی که می گه درخت هر چی پربار تر باشه سر به زیر تره.

منم می خوام بزنم به دریا ....شایدم زدم. یعنی اول زدم به سیم آخر بعدشم زدم به دریا اما هنوز هیچ نشدم. هنوزم خالیم اما پر.خالیم از بزرگی و پرم از غرور . هنوزم....

می زنم به دریا . می رم جلو اما با اولین تکه قایق شکسته که روی آب شناوره و به طرفم میاد عقب میکشم. بر میگردم به ساحل .و دوباره می شینم و به افق نگاه می کنم. به افق آرزو هام.

امروز به طور کاملا اتفاقی کارتون سیندرلا دوباره به دستم رسید. یعنی اشتباهی به جای یه فیلم دیگه. اما به قول استاد محمدبیگی هیچ چیزی بی حکمت نیست.

دوباره یادم اومد که با دل پاک و امید و تلاش میشه رسید به خواسته ها ، به رویا ها و به آرزوهایی که شاید خیلی دورند.

به یاد یانگوم افتادم. اولش برام اون قصرها و طراحی و فرم و مدل مو و لباس و تزئین غذاها  جالب بود. اما حالا از وقتی که شنیدم این سریال ، سرگذشت پزشک سلطنتی کره است نگاهم یه جور دیگه شد.

این همه اعتماد به نفس و اراده و تلاش و البته امید ، امید ، امید.

اما کنار همشون مشوقی که روحیه می ده خیلیه.

همیشه یه راهی هست. مگه نه؟؟؟؟

دیگه نمی خوام با یه تکه چوب شکسته از ادامه بترسم و برگردم.

خب. می تونم مسیرمو عوض کنم تا به اون تخته چوب بر نخورم. ولی این که میشه فرار!!!!

خب یه فکری می کنم. می تونم جا خالی بدم . می تونم برم زیر آب تا از بالای سرم رد بشه . می تونم.....

اره همیشه یه راهی هست.

حالا بازم انگیزه دارم. امید و توکلم به خداست. و من بهترین مشوق و روحیه دهنده زمین و کل هستی رو دارم.

مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــادرم.

خیلی چیزها برام عوض شده.دورانی رو طی کردم که کوتاه هم نبود. زود و آسون هم نگذشت. خیلی چیزهای با ارزشی که داشتم و قدر نمی دونستم از دست دادم ، خیلی چیزهای مادی و خیلی ویژگیهای شخصیتی و عقیدتی. اما حالا به لطف خدا دارم کم کم همشونو بدست می آرم با این تفاوت که حالا هم از وجود شون با خبرم و هم قدر رو ارزششون رو میدونم.

 

         من به آرزوهام می رسم....هر چه قدر هم که دور باشند یا ازم دورشون کنند.

 

 

آرزو ها هرچه قدر هم که دور باشید ، بهتون می رسم. حتما.

 

*****   *****   *****

 تقدیم به آرزویی که همه ی آرزوهام فقط پلکانی هستند تا بهش برسم .

 

تا قطره شدن راه زیادی دارم. خیلی دور و دراز .

اما تلاشم رو می کنم و توکلم به خداست.

می خوام که روزی دریاچه بشم.

دریاچه ای مملو از تو.

من بشم دریاچه و تو آب من باشی. اون وقت دریاچه رو به نام تو نامگذاری میکنم.

بعدش دیگه "من" نیست . تویی.

به امید آن روز.

 

می گن آرزوهایی که داری رو فراموش میکنی اما خدا نه ، فراموش نمی کنه. تو بنویس تا وقتی بدستش آوردی یادت بیاد که یه روزی آرزوت بوده                    

 نوشتم بر سنگ که بماند تا ابد.

     *****   *****   *****

به نظر شما منظور این بیت چیه؟؟؟

گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی

با قلم نقش حبــابـــی بر لب دریا کشیــد

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 0:31 توسط رها |

یا حق

(  چون این پستم تاریخ انقضا داره و نمی تونم بعدا آپ کنم اول پست قبلی رو بخونید که اولین پست سپیده جووووووووووونه وگرنه من دچار وجدان درد میشم. بعد اگه نخونی و من دچار وجدان درد بشم ، بعد خودت غصه دار می شی که باعث وجدان درد من شدی ، اون وقت خودتم وجدان درد می گیری. گفته باشم. نگی نگفتی)

اللهم عجل لولیک الفرج

 

دل را ببین ، دل را ببین   

 

        کز کوی جانان آمده   

 

ساقی بساطی نو فکن   

                مطرب بیا چنگی بزن

 

یار آمده یار آمده  

 

                آرام جانم آمده 

 

جان آمده جان آمده    

 

                امن و امانم آمده    

 

میلاد منجی عالم بشریت مبارک.

 

سلام.

می گم اول که عیدتون مبارک . بعدشم این که تو وبلاگ دوستان الان که بری ببینی ، همش تبریک میلاد آقاست.

کی می شه که یه پستی آپ کنیم با این عنوان که :

 

یوسف گمگشته باز آمد  به کنعان  گل بپاش   

 

 یا مثلا : 

 

         آقا آمد. (بر همگان واضح و مبرهن است که منظور از   آقا، مولود نیمه ی شعبان می باشد)

آخ........آرزو بر جوانان عیب نبیده. هر چند که این آرزو پیر و جوون نمیشناسه. به امید اون روز .

خبر این که پست این سری مربوطه یه آیتم " شیطنت های روزگار "

حالا قضیه چیه؟؟ می گم.

      خاله پســــــــــــــــــــــــر جان  

 اول از همه این که از میون برو بچ و دوستان ، شهریور ماه فقط یه تولد داشتیم ( البته تا اونجا که من مطلعم) اونم تولد خاله پسر جان ، یعنی خان داداش سپیده جوووون ، آقا سعید می باشد. 13/6/1367    تولدت مبارک خاله پسر. انشائ الله شیرینی قبولی دانشگاه و بعدشم داماد شدنت.

 

 

 

آخ گفتم داماد ............... اگه بدونی چه قده خبر دامادی و عروسیه. میون همین برو بچه های وبلاگ نویس و دوستان و ....

اول از همه و ازهمه مهمتر  دامادی پسر عموی عزیز ، آقا سعید گله. بالاخره از خر شیطون اومد پایین و  حالا قراره شیرینی بده. آقا سعید مبارکه. انشائ الله به پای هم پیر بشید .

من خیلی خوشحالم. خیلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی.

آخه اگه نوبتی هم باشه به خصوص از نظر سنی ، بعد آقا سعید ، نوبت خان داداش خودمه. دیگه افتاد تو هچل. خان داداشی بهونه بی بهونه. عجله کن. شش نفر پشت سرت تو صفند. بعدش نوبت نسل سومه.

حالا این قضیه ی نسل سوم چیه؟؟؟ عرض می کنم خدمتتون فقط دو ساعت طول میکشه.

 خب اگر خانم جان و آقا جون ( مادر بزرگ و پدر بزرگم) رو مبدا خاندان ما قرار بدیم ( یعنی نقطه ی صفر بگیریم )

فرزندانشون که عمو ها و عمه ها و آقای پدر هستند می شوند  نسل اول.

و نوه های خانم جان و آقا جون میشند نسل دوم. یعنی من و برادران و تمامی پسرعموها و دختر عموها. رو هم رفته 30 نفر. 14 دختر و 16 پسر  ( اصلا عدالت بر قرار نشده.)

فرزندان نسل دوم هم می شن نسل سوم یعنی همون نتیجه ها. 20 دختر و 16 پسر. رو هم رفته 36 نفر. ( این جا دیگه نا عدالتی جبران می شود.)

نسل چهارم یا به قولی نبیره ها بماند که خودم دیگه قاطی کردم حساب از دستم دررفته.

خلاصه خوشبختانه هر سال حد اقل یه عروسی تو لیست برنامه ی سال هست دیگه. انشائ الله که همیشه خوشی باشه.   اینو از وبلاگ رها بانو کش رفتم.

حرف عروسی شد. یکی دیگه از این شیطنت های روزگار این بیده که دیروز مراسم و جشن عقد خواهر مهسا جووووووووووووووونم ( مهسا جینگول نه ها اون یکی مهسا ) بود و امروز هم مراسم و جشن عقد خودش. مهسا جونم از صمیم قلبم هم  برای خودت و هم برای خواهرت آرزوی خوشبختی و سعادتمندی دارم و یه زندگی زیبا کنار همسرانتون.( من چشام پر وشده از اشک شــــــــــــــــــوق.......آخه من و مهسا بیش از ده ساله با هم دوستیــــــــــــــــــــــــــــم)

رها بانو هم که رفته سفر. فکر کنم الان جشن نامزدی خواهرش بید.

آقا مهدی برادر یکی از بچه های وبلاگ نویس هم  به تازگی داماد شدن. چون شیرینی ندادن اصلا نمی گم ایشون برادر کی هستند. ولی شیطونه میگه لو بدم مجبوربشه همه ی برو بچه ها رو مهمون کنه. ( شیطونه یه وقت هایی چه حرف های خوبی می زنه هــــــــــــــــــــــــــــا )

 دیگه این که . . .. . . . . . . . .

باز هم عید همتون مبارکـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 0:11 توسط رها |

"یا دادار حق"

دوستان سلام .

بی مقدمه میرم سر اصل مطلب ؛

همین چند روز پیش آخر ماه بود و من داشتم حساب کتاب میکردم که به چه کسانی بدهکارم که یکدفعه یاد شما افتادم و با خودم گفتم بهتره هر چه زودتر و قبل از اینکه حکم جلبم رو به همراه یک عدد مامور وظیفه شناس برای دستگیری اینجانب بفرستند در خونه ، این بدهی رو هم ادا کنم و قضیه مسالمت آمیز حل بشه . و اما بدهی بنده یه عذر خواهی از شما و دو تشکر از رها خانومه . عذرخواهی برای اینکه اینقدر دیر آپ کردم . البته برای ارتکاب این جرم دو دلیل تقریبا قانع کننده داشتم ؛ اول اینکه مسافرتهای پی در پی باعث شد که فرصت کافی نداشته باشم و دومین دلیل هم تـــ....ر....س بود ؛ بعد از اینکه آقای پورمزد پست اولشون رو آپ کردند و شما عزیزان هم (الحق و الانصاف) استقبال بی نظیری از ایشون داشتید واقعا میترسیدم که مبادا چنین استقبالی گریبان این بنده حقیر رو هم بگیره. اما تشکر و سپاس از رها خانوم هم جای خود داره ؛ اولین قدردانی از رها جون برای اینه که لطف کرد و اجازه داد بنده بعنوان نویسنده مهمان در وبلاگ زیباش حضور داشته باشم (ومن هم که چقدر حضور داشتم) و دومین تشکر هم به خاطر اینه که تنبلی های منو تحمل کرد و بدون اینکه مطالبی رو که خواسته بود براش ایمیل کنم ، زحمت پست معرفی رو به تنهایی متحمل شد (طی مکالمه تلفنی با رها خانوم ، ایشان فرمودند بخش تشکر رو پر رنگ بنویسم ؛ حالا شما خودتون زحمت بکشید و پر رنگ بخونید). حالا اگر هنوز هم مشکلی بابت بدهی ها وجود داره ، میتونیم نقدی ماجرا رو حل کنیم .

فقط یه مطلب دیگه باقی مونده و اون هم تبریک بمناسبت نیمه شعبان روز ولادت منجی عالمیان ، امام زمانه . که این معجزه الهی رو به شما دوستان عزیزم تبریک میگم و امیدوارم روز فرج آقا امام زمان هر چه زودتر از راه برسه و دنیا از عدل و داد پر شه .

                                             " اللهم عجل الولیک الفرج "

شعر زیر هم از "جناب آقای محمد صالحی علاء" است : 

روی ماه دستمال نمدار می کشم / نوک قاشق آسمونو می چشم

می پاشم ستاره ها رو سر رات / که بیای قدم بذاری رو چشام

شبا رو جمع میکنم تا می زنم / رنگ روغنی به فردا می زنم

همه تلخیا رو دور می ریزم / طعم شیرینی به دریا می زنم

واسه اومدنت برنامه هاست / همه جاده ها آب پاشی می شه

نوک هر پرنده ای شاخه گلی / کف رودخونه هامون کاشی می شه

یه حساب تازه ای باز می کنم / شکل ماهتو پس انداز می کنم 

                                                                                بقای صفای وفای شما ، یا علی

+ نوشته شده در سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 22:27 توسط سپیده |

 به نام همیشه همراه

یاد من باشد کاری نکنم که به قانون زمین بر بخورد.


یاد من باشد که تنها هستم.


و ماه بالای سر تنهایی است.


به قول سحر که .........


همون. یاد من باشد که تنها هستم.(با خودم بودم هـــــــــــــــــــا)

 

      

+ نوشته شده در دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 0:19 توسط رها |