تبليغاتX
. . . بزن به سیم آخر

 یا حق

1-ماجراهای کارگاه زندگی .

این روز ها هم حال و هوای خودشو داره .ترم آخر و 25 واحد قشنگ که 21ایش تخصصیه،پروژه ها باد کرده رو دست و .....از یه طرف دلتنگی واسه دانشگاه و بچه ها و اساتید و....و خاطره ها. جالبه این روز ها همه یه جورای دیگه ای با هم دوستن. مهربون تر شدن...با تمام کار و سنگینی درس ها دوست دارن بیشتر با هم باشن. واسه خودم که حتی تمام اتفاق هایی که زیبا هم نبودن یه جورایی شده جزو قشنگ ترین خاطراتم.

بگذریم....داشتم از پروژه ها می گفتم که....شکر خدا یکیش تموم شد.یعنی دیروز دادم تحویل استاد.همچین دادم که استاد گفت:"آفرین...طوری دادی انگاری استوار نامته..."دیگه دیگه... آخه ...نه بذار از اولش بگم...پروژه متره و برآرود بود.همش هم جدول عدد و ...استاد هم گفته بود باید تایپ شده باشه.خلاصه با چه مصیبتی ظرف 4 ساعت همشو تایپیدم (چه خون دلی که بچه ها نخوردن) بعد ، شش تایی رفتیم و یکی یه نسخه ازش پرینت گرفتیم(البته با کادر های متفاوت)دادیم تحویل استاد.استادم سیریش شده بود دونه دونه محاسبات رو می پرسید..بچه ها گفتند با اعتماد به نفس بری جلو هیچی نمی پرسه...منم با یه لبخند قشنگ و "سلام استاد خسته نباشید، عجب روز قشنگیه!!!" رفتم جلو و محکم و با اعتماد به نفسی معادل وزن کل میلگردهای مصرفی در بنا ، پروژه ی پرینت شده را دادم دستش.تا اومد سوال بپرسه خودم گفتم "بله استاد..البته این قسمت خلاصه متره  رو ، الآن متوجه شدم که اشتباه محاسبه شده و باید خاموت و میلگرد جدا محاسبه می شده و...."از این چرت و پرت ها..استاد هم در دادن 5 نمره ی کامل کوچکترین شکی به خود راه نداد و کلی هم تعریف و آفرین گذاشت تنگ اون پنجه. یکی از پسر ها که تازه اومده بود من باب چگونگی تحویل پروژه بپرسه استاد معظم کار منو نشونش داد و گفت "باید تایپ کنی. ببین چه کار کردن بچه ها..."هم دانشگاهی گرام که کلی شاکی شده بود که استاد ، خانوم هستن  ، وقت دارند و...

(امان از دست این پسرهای تنبل) خلاصه کارد میزدی خونش در نمی اومد.خداییش اگه هم دانشگاهی خانوم نداشتن چه می کردن؟؟؟ سر کلاس که الاماشاءالله نه جزوه ای نه...قلم و کاغذ هم قرض می گیرن.

سر کلاس ریاضی که یکی شون می نوشت و بقیه از روی اون یه نسخه، کپی می کردن.سر امتحان هم که آرامش واست نمی ذارن. 

جدیدا به موزیک کلاسیک علاقه مند شدم(البته کار های حامی جای خود داره ها..اصلا این دو از جنس هم نیستن که مقایسه بشن)...

و بالاخره من هم صاحب یک جلد از کتاب "فنگ شویی" شدم..درست نوشتم...نگید اشتباه شده..."ف" رو جای "خ" نوشتی. یعنی خودم که هر چی گشتم پیدا نکردم.اما فرنوش جون دلبندم برام گیر آورد. تازه جدید ترین چاپش هم.راستی "ف" مفتوح خوانده می شود.

توضیحات من باب "فنگ شویی"

نویسنده :جینا لازنبی

ترجمه : محمد صادق شریعتی

"شما با مطالعه این کتاب تا حدودی با تکنیک های فنگ شویی آشنا شده و در نهایت «نقشه باستانی انرژی» را همانند یک «نقشه ی گنج»بدست آورده و طرز استفاده از آن را یاد خواهید گرفت.شما با تطبیق این نقشه بر روی نقشه خانه ، آپارتمان و حتی اتاق اختصاصی خودتان به زوایای پنهان روحی و روانی خودتان پی برده و آن ها را خواهید شناخت .شما با شناسایی نقاط مثبت و منفی زندگی خودتان ، از طریق همین «نقشه باستانی انرژی» با تغییرات اندک در چیدمان وسایل خانه و محل زندگی خودتان تغییرات اساسی در زندگیتان به وجود آورده و به سوی خوشبختی رهسپار خواهید شد ."

فوق العادست...هم بحث انتقال انرژی اشیاء پیرامونه و هم دکوراسیون که من شیفتشم.با یه تیر دو نشون...فکر کن!!!!! فرصت شد حتما در موردش می نویسم.

گفتم "می نویسم" یادم افتاد که.....

خیلی وقته که ننوشتم..خصوصا آخرین نوشته هام مال شب عیده و بعدش هیچ. قبلا تو دفتر می نوشتم..بعد ها توی فایل خصوصیم تو رایانه(فارسی رو پاس بداریم) وبعدش تو وبلاگ...اما وبلاگ نویسی درس خوبی داد..به قول محمد آقا که "نوشتن اساساً خوبه. اصلا نوشتن حال آدم رو خوب مي‌كنه. خيلي هم فرق نمي‌كنه كه مدادت رو برداري و خرت و خورت بتراشي و بنويسي، يا اين‌كه توي صفحه اينترنتي شَخصيت اين كار رو بكني. ولي اين نوع دوم، اين روزا براي خودش كلي طرفدار ريز و درشت و البته پر و پا قرص داره.
توي دفترت كه بنويسي، فقط خودت مي‌بيني يا مي‌خوني و نهايتا فضولاي خونه، ولي اين دفتر مجازي رو كه پر كني، همه اينترنت‌بازاي دنيا و ترجيحا همزبون، ازش خبردار مي‌شن.
" (اگه متن کاملشو می خوای وبلاگشو لینک کردم«دست نوشته های یک پسر معمولی-البته به نظر من یک پسر معمولی از نوع خاص» )

اما یه چیزی هم هست .این که گاهی نمی شه همه چیزو توی وبلاگ نوشت و می مونه تو دلت.

غرض از این روده درازی این بود که بگم تا راه بیفتم اندک زمانی باید سپری گردد.

این هم چند تا عکس که تازگی گرفتم....از زیبایی گل ها نمی شه گذشت.

این گل جلوی در ورودی دانشگاهه....یکی یه دونه...  این هم از باغچه ی کوچیکه حیاط خونمونه...تو اردیبهشت ماه       یه گل دیگه از باغچه      این گل دست مهتاب بود..منم که دست به نقد...بک گراندش هم چادر الهامه

2- شیطنت روزگار .

من باب این بخش عرض کنم حضورتون که ...هیچی(یعنی تو این مدت 20 تا 31 خرداد)

چرا..حالاکه خوب فکر می کنم می بینم که یکی از اعجوبه های خلقت هستی متولد شد....

مهسا...البته نه اون مهسا ها...مهسای جدید..خانوم وکیل نه...خانوم مهندس.خانومی تولدت مبارک.23/3/.؟.13  

3-گوشواره های زیر خاکی .

"تخیل امروز ، واقعیت فرداست.    فردریک پاسی"

من هنوز هم معتقدم هرچی پیش بیاد خواسته خودمونه.یعنی من خواستم که این شد.تو خواستی که این طور شد....(حالا چه خوب و دل پذیر و چه بد و نا مطلوب)

4- لیلی نام همه ی دختران ایران زمین .

نگید فمینیستم.فقط بخونید.

"دنیا برای مرد یک لبخند است و لبخند برای زن یک دنیاست.          آناتول فرانتس"

"زن تاج آفرینش است.                            هرود"

"زن ،اگر قیمت خود را بشناسد ،اشرف مخلوفات است.  کلادستون"

بچه ها این جمله ها را نه از قرآن نقل قول کردم و نه از ائمه(واسه کسایی می گم که دل خوشی از دین و ..ندارن..یا اصلا شاید اعتقادی نداشته باشن و به قول یکی از دخترای یونی (همون دانشگاه) حجاب و نماز به نظرشون مسخره بازیه) از زبان کسانیه که اون ور دنیا بزرگ شدن و میون همون آدم هایی که من و شما آن ها را آخر انسانیت و کلاس و علم و...میدونیم.

فقط همین..توضیح بیشتر مانع کسب است..من "ف" رو گفتم حالا با خودته که تا فرحزاد رو بری یا نه!

تو این پست این "ف" کولاک کرده...

در مورد اون سناتور خانوم بلژیکی و تلاشی که برای کسب آرای بیشتر در انتخابات می کنه....فقط یه سوال دارم، چه فکری می کنه در مورد خودش ، شخصیتش ، هویتش ، جنسیتش ، جایگاهش و مقامی که برای رسیدن بهش . . . .(خواستی بیشتر بدونی به وبلاگ محمد یه سر بزن)

5- باورم کن .

احمد شاملو

6- برگ ریز دلتنگی .

.....

" ره آورد های خاص زندگی همیشه در سکوت پیشکش می شود ؛                       فریاد سکوتم را می شنوی؟

دوستی و عشق ، میلاد و مرگ ، شادی و درد ، گل و طلوع خورشید و. .

                

و سکوت ، به مثابه فضای ژرف فرزانگی . "   

       «چون سپیده دم-احمد شاملو»

آیا می شنوی صدای سکوتم را که لبریز از دلتنگیست؟؟؟

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 1:25 توسط رها |

سلام . سلام . سلام .

اومدم دیگه. . .خلاصه و مفید .

از همه ی دوستان هم تشکر می کنم (به طور کلی)

به خاطر لطف و توجهی که نسبت به من و بر پایی وبلاگ داشتند. ولی از همین الآن می گم نظرات و پیشنهادات شما دوستان خیلی کمک به بهتر کردن و پر بار کردن این وبلاگ میکنه. قبلا هم که گفتم ، این وبلاگ برای همه است و دیگه شخصی نیست.یعنی فقط من نیستم. . .

بعدشم این که یه جورایی 360 درجه با قبلی فرق فوکوله.

توضیحات بیشتر در ادامه . . . .( فقط یه نکته ی کوچولو که مطالبش بخش بندی شده .)

1-ماجراهای کارگاه زندگی .

از عنوان این بخش کاملا مشخصه که قراره چه چیزهایی توش نوشته بشه.دیگه جای توضیح نمومه. اما.....

اما چون می دونم ادیبان محترم امکان داره به علت ترکیب واژه های غیر هم جنس ماجرا ها ، کارگاه و زندگی احیانا گله کنند .... علت این انتخاب ها رو می گم ...از آن جا که بر همگان واضح و مبرهن است که اینجانب دانشجوی معماری هستم ، خب وقتی یک دانشجوی معماری کنج تند و تیز یک مربع رو به منحنی نرم و لطیف یک دایره ربط می ده وکنار هم می ذاره و ازشون یه ترکیب زیبا ارائه می ده به کار بردن این خلاقیت در دیگر صحنه های زندگی اش نباید دور از انتظار باشه  و حکمت و داستان انتخاب واژه ی  شیطنت آمیز «ماجرا » و نسبتا خشن «کارگاه». .( آخه منو یاد کارگاه ساختمانی میندازه) و به شدت لطیف «زندگی» اندکی تا قسمتی ابری روشن شد. البته این که حالا این ترکیب زیبا و خوب هست یا نه ؟؟؟ با شماست...نا گفته نماند پیشنهادات و انتقادات با کمال میل مطالعه می شه و پس از بررسی  یا از تو کمنت ها حذف می شه یا میمونه برای مطالعه باقی بازدید کنندگان .

2- شیطنت روزگار .

روزگار و چرخ و فلک و ...یه وقتهایی شیطونی هایی می کنه که....

یکی از بازیگوشی هاش مثلا همین الان اتفاق افتاد که داری این وبلاگ رو می خونی .

توضیح بیشتری ندم بهتره تا بعد . . . .

3-گوشواره های زیر خاکی .

آها.......این تست هوشه. . . نمی گم تا خودت  بیندیشی که این قسمت موضوعش چیه . . اگه حدسی زدی تو کمنت بنویس .

4- لیلی نام همه ی دختران ایران زمین .

به به...این بخش فمینیستی وبلاگه . به افتخار همه ی لیلی ها

همین جا ورود همه ی خانم ها را گرامی می دارم...(آقایون شاکی نشن..) قدمشون به روی چشم .خوش آمدید.

5- باورم کن .

برو بچ قدیمی می دونند که باورم کن حق آب و گل داره .

6- برگ ریز دلتنگی .

. . . .

 

راستی یه وقتهایی بخش های میهمان هم ممکنه داشته باشیم.

نظرت چیه ؟ ؟ ؟

خلاصش این از معرفی و این که قضیه چیه ...

تا بعد.. .

یا حق

 

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم خرداد 1386ساعت 8:32 توسط رها |

 

سلــــــــــــــــــــــــــام. سلام.اثر هنری خودم می باشد.متشکل از هزارن نقطه. (رها در شش سالگی)

می خوام تو این پست از خودم بگم و از "بزن به سیم آخر..."

من رها هستم. رها طاهری. البته رهـــا ایز مای نیک نـیم. پیلیز کال می رها.

متولد سومین روز سومین ماه سومین فصل سال 1364.(حالا بگرد دنبال پرتقال فروش. )

دانشجوی رشته ی معمـــــــــــــاری در دانشگاه آزاد اسلامی .علاقه زیادی به هنر و کارهای هنری دارم. محدودیت هم نداره. موسیقی که به شدت بهش وابستم. البته نوازندگی رو هم دوست دارم .

حامـــــــــــــــــی ، بزرگ موندنــــــــــــــی  آقای حمید رضا حامی شریف هم خواننده ای هستند که به صداشون و اجراشون ایمان دارم.

اینکه هر شعری رو نمی خونند و در اجراشون فوق العاده با آرامش واژه ها رو به زبان می آرند که شنونده در فهم کلام دچار مشکل نمی شه و خیلی ویژگیهای دیگه. نمونه کارهای ایشون :

  تیتراژ سریال سلام، فیلم سام و نرگس (دلم گرفت- که آهنگ سازیش رو مرحوم بابک بیات انجام دادند.) و خیلی کارهای دیگه......خودم که شیفته ی گل مینا و خداحافظ هستم هر دو در آلبوم "فقط نگاه می کنم"دکتر محمد اصفهانی

 

کارهای محمد اصفهانی رو هم خیلی دوست دارم. آلبوم تنها ماندم اش که محشره. از تیتراژ فیلم "وفا" هم کلی خاطره دارم.

عشق است و آتش و خون....

  

و بعد خواننده های متفاوت البته برخی کارهاشون.

از بازی و شیطونی هم خیلی خوشم میاد. کلاپاپه ی فعالیت هایی که تحرک و جنب و جوش فیزیکی داره ، هستم .اساســـــــــــــــــــــــــــی. از آدم های باهوش هم خیلی خوشم میاد چون سبب پیشرفت آدم می شن. چون تو برخورد باهاشون باید همیشه هواست باشه که اگر ازشون نمی تونی جلو بزنی حداقل عقب نمونی. ذهن آدم رو به تلاش وا می دارن ، بر عکس آدم های خنگـــــــــــول.

تو یونی (همون دانشگاه) هم با رفقا ی هم رشته یه نشریه زدیم با عنوان " بعد چهارم" تخصصی معماری هستش.اما قربون همکاری یونی. ماشاء ا.. به استقبال و حمایتشون.

قبلا وبی داشتم با همین نام کاربری اما با عنوان "باورم کن" . به دلایلی حذفش کردم. اما بعد کمتر از سه ماه دوباره اومدم. با "بزن به سیم آخر..."  ،   به سیم اخر زدن دو جنبه داره  : مثبت و منفی.

من هم از جنبه ی مثبتش اقدام کردم. بیخیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــالی.

ولی گاهی نمی شه مثبت. باید منفی زد به سیم آخر ...که البته عاقبت نداره. از من می شنوی رو مثبتش کارکن.

"بزن به سیم آخر..." قرار بود که تو هر پستش به موضوعات مختلف بپردازم.

1-ماجراهای کارگاه زندگی .

2- شیطنت روزگار .

3-گوشواره های زیر خاکی .

4- لیلی نام همه ی دختران ایران زمین .

5- باورم کن .

6- برگ ریز دلتنگی .

که خب چون پست ها خیلی طولانی می شد و  برو بچ وبگرد شاکی بودن ، دیگه همه ی آیتم ها رو تو یه پست نمی ذارم. در رابطه با این که نام وبلاگ ( بزن به سیم آخر...) با اسمی که رو سر درش هست (خوشی اگه گرونه بخند...بخند..بخند.) فرق داره و بر عکس وبلاگ های دیگه نام وبلاگ رو سر در نیست اینه که پیام و خواسته و  شعار وبلاگ این هست :  "خوشی اگه گرونه بخند... بخند...بخند  ،  بخند و ارزونی کن. بزن به سیم آخر....قیامتو به پا کن "

دنیای مجازی هم عالمیه واسه خودش.شاید اگه تو هم صادق باشی خیلی بی غل و غش تر از دنیای واقعی ولی چندین برابر هم پر از نیرنگ و دروغ.علی کوچولو در یکسالگی

تو دنیای مجازی من دوستای زیادی دارم همین طور یه خانواده ی مجازی.

خان دادش احمد  ، تو دنیای واقعی من هنوز نه زن داداش دارم نه عمه شدم

ولی تو دنیای مجازی هر هم خانم برادر دارم و هم برادر زاده. علی کوچولو متولد 1384.   

 

 

 

خـــــــــــــــــــــــــــان دایی جون   خان دایی مهیار که تو آلمانه و دکـــــــــــــــــــــــــــوراتور . هیچ وقت راهنمایی هاشون رو درزمینه ِ دقت در انتخاب رنگ و کار طراحی و نکته سنجی در ایده های طراحی از من دریغ نمی کنند.

 

 

دوستای نتی هم کم نیستند.

آقای محمد خان هاشمی(که هیچ وقت راهنمایی ها و مشاوره های برادرانش رو از یاد نمی برم...) ، الهام جونم ، رها جونم ، فاطمه خانوم گل ، لیلا جان ، عباس آقای گل ، آقا ابوالفضل که ایشون هم همرشته هستند و.....

البته این وبلاگ و کلا نت سبب شده تا با خیلی از نزدیکان و دوستان و اقوام که تو دنیای واقعی شاید ارتباط در حد یک سلام و علیک بیشتر نمی شد  ، صحبت بیشتر باشه و چه بسا از راهنمایی ها و نکته نظراتشون بهره ببرم. می بینی؟؟؟ نت خیلی هم بد نیست. ارتباطات مجازی اگر ، تو درست باشی و درست پیش بری ، نه تنها ضرر نداره ، خیلی هم مفیده.

راستی به شعر هم علاقه دارم. اما ذوق سرودن ندارم. بیشتر از شعر های نو خوشم میاد و البته دل سروده های فریدون مشیری ، مهدی اخوان ثالث(امید) ، سهــــــــــــراب سپهری و البته حافظ و کلا هر شعری که به دلم بشینه . تو جمع دوستان هم هستند که ذوق سرودن دارند مثل آرزو جونم:

(برگ تاریخ دل من یه روزی زرد وخزون بود

مگه می شه خط خطی کرد روزیکه با تو جوون بود؟ )

و آقا میثم :

( دلبر برفت و چشم ترم را نظر نکرد

هرگز به عهد دروغین خود وفا نکرد )

 البته سبک این دو بزرگوار کلی با هم فرق فوکوله.

دیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــگه؟؟؟

دیگه چیزی به نظرم نمیرسه بگم تا بعد....

+ نوشته شده در یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 1:40 توسط رها |